
موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب بازدید امروز: 33 بازدید دیروز: 72 کل بازدیدها: 533436 |
![]() 1- خداشناسی: نوبت نوبت به محمد حسن رسید. سهمیهاش را گرفتو رفت. چند نفری که رد شدند، نوبت محمد حسین شد. جلو رفت کهکمپوت بگیرد، اما مسئول پخش، با دیدن او، اول چند بار لب گزید، چشم وابرو بالا و پایین انداخت که: «خجالت بکش!» اما دید محمد حسین همچنانگل و سنبل ایستاده و بِرّ و بر نگاهش میکند. تا اینکه عصبانی شد و گفت: بچه برو پی کارت. یک بار دیگه این طرفها پیدات بشه پوست از کله اتمیکنم! و من فلنگ را بستم. حاجی، همان طور که اسلحه کلاش را از نوکشگرفته بود و آن را مثل چوب دستی، به تهدید تکان میداد، هنوز دم چادرایستاده بود، از همان دور گفتم: «خُب من با مبهوت کار دارم، گناه که نکردم»! حاجی با همان غلظت گفت: «هی میره، میگه مبهوت، آخه بچه جان مایک دونه مبهوت نداریم، دو تا داریم، حالا جفتشان هم نیستند. برو یکساعت دیگر بیا که پاک اعصابم را خُرد کردی.» چارهای نبود، سلانه سلانه رفتم طرف چادرمان. حاجی پیرمردی بودهفتاد ساله و پدر سه شهید که از اول جنگ به جبهه آمده بود و حالا با آن سنو سال و قامت تقریباً کمانی، تیربارچی دسته شان بود. در عملیات والفجرهشت، گل کاشت و کلی از خجالت دشمن درآمد و از بس عصبانی و جوشیبود میان بچهها به «حاجی آقا خشونت» معروف شده بود. تا میخواستیچیزی بگویی، با آن چشمان گود افتاده و ریزش همچین بهت زُل میزد کهانگار هیپنوتیزمت میکرد. اگر جرأت میکردی و میخواستی سر به سرش بگذاری، یهو میپرید وبا هر چه که دم دستش بود، (کاسه، قابلمه، قندان و حتی اسلحه) همچینمیکوبید توی سرت که برق سه فاز از کله ات میپرید و تا هفت نسل بعد ازخودت به بیماری «میگرن» مبتلا میشد. اکثر بچهها که کارشان به او میافتادو میخواستند خدمتش شرفیاب شوند، کلاه خود آهنین بر سر میگذاشتند،انگار که میخواهند به حضور رستم دستان مشرف شوند! و اما «مبهوتها»! محمد حسن و محمد حسین مبهوت، دوقلوهایی بودندهم شکل و هم قد. مثل سیب سرخی که از وسط نصف شده باشد. همیشهبچهها، آن دو را با هم اشتباه میگرفتند. اتفاقاً همین موقعها بود که اتفاقاتجالب و با مزهای رخ میداد. درپادگان دو کوهه که بودیم، یک روز که از پیاده روی اشکی و خستهکننده برگشتیم، تدارکات گردان ناپرهیزی کرد و با ولخرجی شروع کرد بهپخش کمپوت و آب میوه. بچهها با بی حال صفی تشکیل دادند و هر کدام بهنوبت سهمیه شان را گرفتند. نوبت به محمد حسن رسید. سهمیهاش را گرفتو رفت. چند نفری که رد شدند، نوبت محمد حسین شد. جلو رفت کهکمپوت بگیرد، اما مسئول پخش، با دیدن او، اول چند بار لب گزید، چشم وابرو بالا و پایین انداخت که: «خجالت بکش!» اما دید محمد حسین همچنانگل و سنبل ایستاده و بِرّ و بر نگاهش میکند. تا اینکه عصبانی شد و گفت: ـ برادر این چه کاریه که میکنی؟ این کارها برای یک رزمنده مسلمانزشته، برو، خدا خیرت بده برو! طفلکی محمد حسین جا خورد. گیج مانده بود که این بابا چه میگوید ومنظورش چیست. آشِ نخورده و دهان سوخته شده بود. کمی فکر کرد وسپس راه افتاده رفت. چند لحظه بعد، هر دو پیدایشان شد. محمد حسین ومحمد حسن، آن بنده خدا که کلی زده بود توی حال او، چشمانش گرد شد ودهانش از تعجب باز ماند. اما یک دفعه زد زیر خنده. حالا نخند، کی بخند.کمپوت را به طرف محمد حسین پرت کرد و در حالی که از خنده روده برشده بود از او عذر خواست. این گونه حوادث، در صف «کاخ سفید» (دستشویی) ـ گلاب به رویتان هم پیش میآمد. در منطقه و در اردوگاهها آب لوله کشی نبود. بچهها آفتابه را میبردند واز منبع آب پر میکردند. وقتی محمد حسن از کاخ سفید بیرون شد، محمدحسین آفتابه را از دست او گرفت تا ببرد و پر کند. بچه هایی که تا آن موقع آندو نفر را با هم ندیده بودند، جا خوردند و فکر میکردند زمان به عقببرگشته است و یا به قول سینماچیها «فلاش بک» شده است! حالا برویم به دشت شلمچه. ببینیم آنجا چه خبر بود: بوی باروت و دود، با عطر گل محمدی و گلاب یکی شده بود. تانکهایدشمن، با سر و صدا میآمدند، ویراژ میدادند و جلوی ما عرض انداممیکردند. اما با انفجار یک گلوله آر پی جی در نزدیکی شان، فلنگ رامیبستند، پشت به دشمن و رو به میهن الفرار. دو قلوهای قصه، محمد حسین و محمدحسن، لب دژ نشسته بودند وتانکهای سوخته دشمن را میشمردند و برای بچههای واحد ضد زره، کهاشک تانکهای دشمن را درآورده بودند، دست تکان میدادند و خستهنباشید میگفتند. ساعتی بعد با دیدن پیکر خونین محمد حسن، خشکم زد، او را به سنگربهداری بردیم. سعی میکرد بخندد. خون از پایش سرازیر بود و نفس نفسمیزد. گذاشتیمش داخل آمبولانس و... برو به سلامت و ساعتی بعد، خودممجروح شدم و سوار بر آمبولانس راهی عقبه خط. با تعجب محمد حسین رادیدم که خونین و مالین کنارم دراز کشیده بود. پای او را هم ترکش نوازشکرده بود. گفتم: ـ مثل اینکه شما دو تا داداش ول کن همدیگر نیستید. واقعاً که دوقلوهایعجیبی هستید. و محمد حسین همانطور که درد میکشید، خندید. میانه جاده چشممانبه حاجی آقا محمدی افتاد. ترکش به دستش خورده بود و کنار جاده، برایآمبولانس دست تکان میداد. آمبولانس، زیر باران تیر و ترکشهایی که سر زدهمیآمدند، ترمز زد تا حاجی هم سوار شود. با ترس، رو به محمد حسینگفتم: ـ ای وای دخلمان درآمد. حاجی آقا خشونت! و رنگ صورت او هم مثل صورت من پرید و شد عینهو گچ! مهمترین راهبردها در ناتوی فرهنگی دشمنان را می توان در محورهای زیر خلاصه کرد:
راهکارهای مقابله با ناتوی فرهنگی : 1. باور کردن تهاجم فرهنگی دشمن وبالا بردن شناخت نسبت به ناتوی فرهنگی . 2. بالا بردن قدرت نرم از طریق تقویت ایمان –باورهای اعتقادی – معنویت- روحیه جهادی . 3. ایجاد هماهنگی در جبهه مقابله با تهاجم فرهنگی از طریق مهندسی فرهنگی در کشور با دو نگاه تعمیق و نهادینه کردن باورهای دینی – ارزشهای اخلاقی و چگونگی مقابله با تهاجم فرهنگی . 4. تقویت روحیه جهاد فرهنگی در کشور با تولید انبوه محصولات فرهنگی . 5. استفاده از فن آوری نوین در عرصه فعالیت فرهنگی. 6. تقویت رسانه های داخلی اعم از رادیو – تلویزیون – مطبوعات و غنی سازی برنامه های فرهنگی آنها با رویکرد تقویت هویت دینی و ملی و خنثی سازی تهاجم فرهنگی دشمن . 7. ایجاد و تقویت رسانه های فراملی برای اطلاع رسانی دقیق و به هنگام برای افکار عمومی در جهان به ویژه ملل اسلامی و محروم و مستضعف . 8. تقویت دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی برای شناسایی و مقابله با عوامل و شوالیه های ناتوی فرهنگی در کشور. 9. برگزاری کنگره ها- همایش ها- و نشست های موضوعی با حضور اندیشمندان در جهان اسلامی برای بررسی عوامل و موانع انسجام اسلامی . 10. تقویت ارتباط میان رسانه های مستقل در جهان اسلام و کشورهای مستقل در جهان اسلام و کشورهای آزادیخواه غیر مسلمان با هدف مقابله جدی با امپریالیسم خبری مخرب. 11. افشای ماهیت واقعی و چهره بدون نقاب نظام سلطه برای تمامی ملل جهان به ویژه مسلمانان با تولید محصولات متنوع فرهنگی از قبیل انتشار کتب – رمان – داستان – ساخت فیلم و بهره برداری از فن آوری روز دنیا مانند ماهواره و شبکه اینترنت جهانی برای انتقال پیام ها به مردم دنیا. 12. ایجاد وتقویت سازمان های مردم نهاد (( NGO فرهنگی در کشور و خارج آن . 13. تقویت مساجد و کانون های فرهنگی و ایجاد بسترها و زمینه های مناسب برای انجام اعمال عبادی همانند اقامه نماز وانس با قرآن . 14. تئوریزه کردن خاورمیانه اسلامی وچگونگی تحقق وحدت امت اسلامی برای ایجاد انفعال و یاس در دشمنان و تقویت روح امید به آینده مسلمانان. اهداف ناتوی فرهنگی در ایران و جهان اسلام:
راهبردهای دشمن در ناتوی فرهنگی : دشمنان اسلام ومسلمانان برای جنگ فرهنگی و مقابله با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی از یک تجربه طولانی برخوردار هستند . اکنون دشمنان در عرصه سیاست ‘ عرصه اقتصاد و عرصه فرهنگ فعال هستند . و هر یک از عرصه ها از راهبردهای متنوع و شیوه های گوناگون بهره می گیرند تا بتوانند جمهوری اسلامی ایران وانقلاب اسلامی را با شکست مواجه سازند. مهمترین عرصه آنها عرصه فرهنگی است. که در این عرصه در دو قلمرو مسایل اعتقادی و مسایل اخلاقی طراحی راهبردی کرده وبا برنامه ها و فعالیتهای مختلف به دنبال پیاده سازی راهبردهای خودی می باشند . برای مقابله با ناتوی فرهنگی دشمن شناخت این راهبردها ضرورت دارد.
|
فهرست اصلی
آخرین مطالب |