نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
درین سراب فنا چشمه حیات منم
نگفتمت که صفت های زشت در تو نهند
که گم کنی که سرچشمه صفات منم
نگفتمت که تو را ره زنندو سرد کنند
که آتش و تپش وگرمی هوات منم
نگفتمت که چومرغان به سوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پرو پات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صفات منم
نگفتمت که نقشبند جهان مشو راضی
که نقشبند سرا پرده رضات منم