سرویس دین و آئین پایگاه 598، حاج مهدی سلحشور از مداحان مخلص سیدالشهداء شعری را درباره ماهیت فتنه 88 و ساکتین فتنه که سروده حجت الاسلام جواد زمانی می باشند را خوانده اند که در ادامه می آید:
بال پرواز گشایید که پرها باقی ست
بعد از این باز سفر باز سفرها باقی است
پشت بت ها نشود راست پس از ابراهیم
بت شکن رفت ولی باز تبرها باقی ست
گفت فرزانه ای هر روز شما عاشورا ست
جبهه ها باقی ست، شمشیر و سپرها باقی ست
جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود
شور آن واقعه در جان پسرها باقی ست
گر چه پیروزی از آن من و تو خواهد بود
شرط ها باقی ست اما و اگرها باقی ست
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
در ره منزل لیلی که خطرها باقی ست
نیست خالی دل ارباب یقین از غصه
فتنه ها می رود و خون جگرها باقی ست
سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره
واژه ها در به در و قافیه ها آواره
قصه تلخ است چه تلخ است بگویم یا نه
صبرتان می رود از دست بگویم یا نه
قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد
کشتی وحدت ما سخت به گرداب افتاد
آتش فتنه چنان شد که خدا می داند
آنقدر دل نگران شد که خدا می داند
قصه آن بود که یک طایفه که فتنه از اوست
دوست را دشمن خود خواند و دشمن را دوست
آری آن طایفه خود را زخدا منفک کرد
روی بر سامری آورد و به موسی شک کرد
سامری گفت بیایید به شهرت برسید
با پرستیدن گوساله به قدرت برسید
سامری گفت که در شور حکومت شعف است
باید این بار به قدرت برسیم
این هدف است گرچه یاران علی بودند، سازش کردند
با معاویه نشستند و خوش و بش کردند
نکته ها بر لبمان رفت و خریدار نبود
گوش آن طایفه انگار بدهکار نبود
قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند
جانماز آب کشان عافیت اندیش شدند
گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتن
هرچه گفتند در آن روز دو پهلو گفتند
خواستند امن نماید به همیت مولا
تن دهد باز به امر حکمیت مولا
همچو امروز پر از فتنه شود فرداها
افتد این کار به تقدیر ابو موسی ها
مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست
مگر این زمزمه در خون خدا جاری نیست
که سکوت منو تو وقت خطر جایز نیست
کوفه کوفه ست ولی ترک سفر جایز نیست
همه گفنتد بمان مرتبه پیمایی کن
در همین مکه اقامت کن و آقایی کن
دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن
ای عقیل از همه بگذر به یمن هجرت کن
همه گفتند بمان و سخنی دیگر داشت
آن سفر کرده هوای وطنی دیگر داشت
گفت، هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله
هرکه دارد به سرش شور و نوا بسم الله
کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد
رفت در جاده شتابان سفری پیدا شد
گفت هنگام قیام است سر و جان بازید
سر مدزدید اگر فتنه گری پیدا شد
وای اگر از اهل بصیرت احد از یاد بردند
چون غنیمت زدگان ترک خود از یاد بردند
گفت ای پاک دلان ختم بخیر است این راه
راه بیداری صد حر و زهیر هست این راه
این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم
با دو صد دبدبه و کبکبه رسوا شده خصم
این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم
هرچه داریم منو تو زمحرم داریم
عبرت آموز زتاریخ که خائن کم نیست
این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست
بخدا هست و هر آن چیز که از وی باقی ست
فتنه خاموش شد و اما نهم دی باقی ست
این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
با سر انگشت دعا مشت خیانت وا شد
و حسین بن علی باز به امداد آمد
و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد