عشق یعنی آتش اندر جان شدن عشق یعنی ناله های فاطمه عشق یعنی در تب و تاب علی عشق یعنی ماجرای کوچه ها فاطمه معنای عشق برتر است فاطمه دستش بدامان علیست عشق یعنی جان نثاری پشت در دست مولا را به هم پیچیده دید گفت مولایم رهانیدش ز بند بر سر پیمان خود جان را نهاد گفتش او جانم چه باشد بهر یار عشق یعنی عشق زهرا و علی اینچنین مولای من تعلیم داد نام زهرا دین و هم دنیای ماست
سوختن در آتش و درمان شدن
خطبه خواندنهای او بیواهمه
نام مولا بر زبان راندن جلی
دانی آیا بر سرش آمد چه ها
ذوب در مولا و میرش حیدر است
عشق بازیهای زهرا منجلیست
از پی مولا دوید آسیمه سر
از پی مولا و عشق خود دوید
روبهان حیله گر گیرید پند
هر چه جانانش بگفت آنرا نهاد
میکنم قربانیش دار و ندار
جان یکی اندر دو قالب تن گلی
درس عشق اندر نهاد من نهاد
عشق پاکش آخرین سودای ماست….